آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 19 روز سن داره

آوینا...ستاره ی آسمانم

تاخیر تابستانی

    سلام کودکم حالا که گفتگوهای بینمان معنا گرفته  آشنای هزارساله ای یافتم   زندگی در ساحل صدایت موج میزند غرقت میشوم.سیراب هرگز   از صبح و صحبت از سیب و صبحانه تا ترانه های تقسیم شده ی نیم روزی که مطلعش را من بخوانم و تو ختمش کنی) کودکی ام سرریز میشود.میبارد آری کودک میشوم.سیراب هرگز   در چرخه ی رنگارنگ واژگانت  از کهکشان زمان واژگون میشوم واژگون میشوم.سیراب هرگز   و تا خستگی چشمانت که بر شانه های من شب زده آرام بگیری خسته میشوم.سیراب هرگز   ساعت از دیروقت هم گذشته..خواب بهار نارنج ببین دخترکم    ...
10 شهريور 1393

بهار 93

  ریزنوشت: روز نحسی بود. حرفهایی است برای نگفتن....   "این قلب خسته هم که رهایم نمی کند" نهم فروردین 93     سیزده بدر  فوت مادربزرگ: روزگار تکه ای از نور ماه را از خانه مان ربود در ظلمت عبوس این روزهایمان, جای مادربزرگ  مهربانمان خالی است   همسرم تن زمان درهم میشکند وقتی تو شوریده و پریشانی! دلم به آرامش تو آغشته است..آشفته ام نکن ببین در آسمان , کسی به چیدن سیب های بهشت  دست میبرد آرام باش   "رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند     &n...
5 خرداد 1393

زمستان و مستان

رندان سلامت می کند جان را غلامت می کند         مستی زجامت میکند مستان سلامت می کند   دیدار با امیرعلی     خلوت خاموش میهمان مشق های شبانه ام; من , ساعت بی تاب دلتنگی ام را با بسته شدن چشمهای تو کوک کرده ام امشب هم میهمان کاغذ و قلمم شده ای,با واژه هایی نامتوازی میزبانت شده ام دیروقت است.ساعت ها را خوابانده ام بگذار ازین روزها برایت بنویسم; در این برودت بی برف که آسمان مکدر است تقویم نگاه تو , تابستان و طلای خورشید را تکرار میکند   باور کن  شاد میگذرند این روزهایم به رسم شادیهای کودکانه ی تو!...
10 فروردين 1393

فصل زمستان

  روزنامه خوانی یا روزنامه خوری؟!   ای مضمون تمام عاشقانه هایم همیشه کسی هست که نگران تو باشد و با یاد تو آرام گیرد       http://up.toca.ir/images/wood8ovlfboy3lfbmxz.mp4               ...
28 بهمن 1392

پاییز 92

        جمعه هفدهم آبانماه     ته تی: به زبان شیرنت به معنای تولد   امروز هم تولدت بود!!!!! -دوماه میشود که یکساله شدی- ولی ما هر روز جشن تولدی دونفره داریم من کبریتی روشن میکنم و تو چرخ میزنی و با هم میخوانیم : ته تی به ریتم : تولد ..تولد......... تولدت مبارک           ته تی...ته تی........ برقص و شادباش. تو شاباش روزهای منی.   کودک بمان میخواهم هر روز...عکس شمعهای کیک تولدت را در مانیتور نشانت دهم تو فوتشان کنی و من جانم را فدایت           &n...
8 آذر 1392

یک تا دو ماهگی

سی و پنج روز..باغ بابابزرگ   وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم زیبایی‌ات را با بهار............ گاه اشتباه می‌کنم   من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان   من از عهد آدم تو را دوست دارم من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم   نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با ه...
27 آبان 1392

عکسهای سفر.شهریور 92

  شهر به شهر را تا دیدار خالصانه ی انسانهایش و خوبیهایش پیش رفتیم همه جا زندگی جاری ست با امیال نامتناهی بشر همه جا همه چیز یکسان است ما انسانهاییم ایستاده که از افق دیدمان معنا کرده ایم پستی و بلندی را زشتی و زیبایی را حتی پول و بی پولی را   همه جا همه چیز یکسان است   http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=41 c1dab993a84f6ae3a6c1f6dcc34938           ...
5 آبان 1392

اولین سالگرد تولد

یکسال گذشت به رسم سالهای بی برگشت گذشته به نیامدن همیشه ی لحظه هایمان قسم ناب ترین تقویم را تو ساختی    که لحظه هایم به پایت نمی رسند لحظه ای  در صبح چهارشنبه ی پاییز, که طلایی ترین بهار طلوع کرد.دختری از تبار مهر و مهربانی خلق شد..در شهر زنبق و رازقی متولد شدند لحظه هایی که قد کشیدی و پروانه ی نگاهمان در حوالی فانوس تو پرسه میزد لحظه هایم را نمیفروشم..لحظه هایی که مهربانی آموختیم     حالا تو هستی و وزن موازی خنده هایت  ... من ماندم و خاطرات خسته و خیسم تو هستی و اشک هایی که در آغوش من گم می شود.. من ماندم و ناباوری های مادربودنم تو که شاهراه ...
14 مهر 1392